نه شعر حال مرا میفهمد
نه باران پاییز...!
بی تو شهر خالی است
نه رنگی دارد نه لبخندی؛
بی تو شهر تابوتی بزرگ است!
دوست دارم شبیه تو شوم
شبیه کلمهای که خدا دوستش دارد؛
شهید
لیلی؛
نام ِ دیگر ِ پاییز است
زیباست، عاشق میکند، میکشد!
این منم؛
چیزی شبیه هیچ
در برابر تو!
حتا صدای همین کلاغ ِ پاییزی
دوست داشتنات را در من
تشدید میکند!
صدای چک چک آب
پس از باران؛
دلتنگی
جز عاشقی
کاری از من برنمیآید؛
پاییز شاهد است!