|
|
||
|
||
|
||
|
مشخصات تکمیلی: (كاغذ گرافت) |
کتاب فروشی سحر هم کتاب را دارد!
آدرس : خیابان انقلاب. روبروی درب اصلی دانشگاه تهران. نرسیده به خیابان دانشگاه، پلاک ۱۳۳۶
حسگرهای قلبم را فعال میکنم
پی شعری میگردم
که نور باشد در آن، عشق باشد!
چه حرفی دارد پراید بیدفاع
در برابر هامر؛
من در برابر تو!
پ.ن: هامر هم بسیار مستحکم است و نیز بسیار گران؛ ماشینشناس نیستم البته!
گوسالهای
نام پرندهای سبکبال را
به یغما برد!
-
-
برای شاهین نجفی؛ که نهایت بیشرمی است!
با برف هزار سال بعد هم
برنمیگردد؛
چشم از آسمان بردار!
از من بگذر
چنان که روزگار از من گذشته
چنان که عشق...
نه شعر حال مرا میفهمد
نه باران پاییز...!
چقدر اما و اگر و ایکاش؟
عاشقی تلخ است
باران ِ بیهوده است!
شوخی بدی کرد با من
خدا
با آفرینش تو!
ما خسته می شویم
پیر می شویم
بی که صدایمان دربیاید!
شاید این کلاغ آخر باشد
که روی این کاج آخر
نشسته است
در دسترس نباشی بهتر است
تا من پشت خط باشم
و تو با دیگری!
این
صدای بوق اشغال قلب توست
توسط دیگری...!
چیزی نزدیک نمی شود
به این پنجره
جز سایه سیاه سنگ!
تو ابر شو ببار
من برگ می شوم
می ریزم
تو نانی، نمکی
بی تو
چگونه سر کنم؟
انکار بیفایده است؛
دم خروس این عشق
از قلب ما بیرون زده!
مثل هوا از من عبور میکنی
مثل سیگار
خاکستر میشوم!
رفيق بودم
رفيق نبودي
روزگار ِ رفته!
تو صبح دلپذیری
و من عصر دلگیر
فاصله را می بینی؟
آب میشود
ذره ذره ذره
غصه غصه غصه!
به هيچ پرنده ای آشنايی نده
که درخت شدن
مصيبتی نو میشود اين زخم کهنه را!
خیابان های بی کلمه
بی شعر
نپیچان
این کلمات بیچاره را
فقط بگو دوستم داری یا؟
ناگزیریم از عشق
چونان قورباغه ای
بر دهان مار!
گنجشک ِ دلم را
بگیر توی مشتت
که نپرد!
هائیتی شدهام؛
ویرانتر از این
میخواهی؟
بشوم
شبیه شهاب آن شبی
فرود بیایم در انتهاتر ِ زمین!
سمت ِ من
نه برف و نه باد
دلهره است که میوزد!
دلهرهی
پرت شدن کسی
از کوه ِ شانههای محکم زنی!
پشیمانی سودی ندارد
گلوله می گذرد از وسط قلبم
کلمات ِِ بی هنجارت!
گم شده بود
لا به لای
آرزوها!
جامانده از پاییز
بر بی برگی درخت؛
اناری هستم!
حسین(علیهالسلام)
و بار این همه نشدن
بر دوش ِ ما!
* ده روضه مینیمال را بخوانید!
بر سینه می کوبیم
تا دل بیدار شود؛
محرم است!
نمیآیی
که اینهمه را
از پیش پای من برداری!
بخت ما
پیشانی ِ توست؛
بلند و پُر چین!
چونان پروانهایام
در مشتات
نفشاریام!
آنک بهشت
که تو روبروی منی
با جهنم آغوشت!
ساعت ابری ست
به افق ِ
قلب خسته من!
شبیه تو شده ام انگار
بی خیال و
بی وفا!
ارزان فروش!
کی برسد
که برسی به کساد!
ما برگیم
پای همین درخت
فرو می ریزیم!
حرف هایت کاش
به ظرافت انگشتانت بود!
گرم و تلخ
همراهیات میکند
گریه!
از تو
به سوی تو
میگریزم!