یاد تو
شمعی است در دلم
کوچک و همیشه و گرم!
پنهان میشوم
پشت شعر
از ترس چشمهایش
دلم تنگی است از بلور
بی ماهی
بی آب!
درخت که گیج باد است
با هزار گنجشک در میان شاخ و برگ؛
منم
دل من است بی تو!
یک روز تو هم با این خیابان غریبه میشوی
روزی که تخمین دوری ِ ما را
اعلانهای ترحیم معین میکنند!
از تو به ما این همه عشق
از تو به ما این همه شوق مدام
از دست خالی ما ولی جز همین گریه!