شب
ادامه گیسوان توست
بر صبح تنت...!
یک گل بچینم از لبهات
لبو بشوم
از شرم!
انتخابی ندارم؛
شب گیسوانت سایه افکنده
بر تمام زندگیام!
ناخن انداخته ای به آسمان
مردم را و مرا خیال به این است
که هلال اول ماه است!
تو خلوتی عصر جمعهای
من شلوغی صبح شنبه؛
ما به هم نمی رسیم!
هزار سال است
که دوستت دارم
به تر و تازگی روز نخست!
خدا شعر سپید می گوید
برف می بارد
بر شهر!