از عشق که بگذریم
پناهگاه آغوشت کجاست
در این سرمای پاییز!
از همه سو هجوم میآورند
خاطرهها
کلافهگی در رختخواب!
شرابی مینوشم
شبانه و دیرسال
از شعر لبانت!
دست در دست تو
در دست باران
در دست پاییز!
دوستی با تو
جهان را با من
مهربان میکند!
به آرامی قویی
در دریاچه پاییزی
از خواب من گذشتهای!
آنک بهشت
که تو روبروی منی
با جهنم آغوشت!
باری؛
باران است
بر عریانی چهره پاییز!
شعری تراویده
از لبانت
روی پیشانیم!
پاییز
گل کرده
روی گونهی ِ دختری که میآید!