شوق فرستادن ِ
صلوات
از شنیدن نام ِ شما!
شبیه تو شده ام انگار
بی خیال و
بی وفا!
چه سودی می کند این باد
که از خیابان گیسوان تو
عبور می کند!
ارزان فروش!
کی برسد
که برسی به کساد!
گویاتر از زبان، چشم ها
گویاتر از چشم ها
دست ها!
ما برگیم
پای همین درخت
فرو می ریزیم!
صدای تو اذان است
برای سجده لبان
روی پیشانی!
به رغم این همه گرما
کوچ می کنم
به تابستان آغوشت!
حرف هایت کاش
به ظرافت انگشتانت بود!
شب را خاموش کن
بگذار بتابد
چشم هایت!
در عزم دزدی است
بوسه ای
نگاهی!
به سخن آمده اند
چشمان ِ لبریز
از عشق!
تلاقی تمشک ها و لب ها
قعر جنگل های شمالی؛
چه شعر قشنگی!
کعبه
دل
گشود!
آغوش که بگشایی
عشق امان نخواهد داشت
إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ»»
نام ِ کسی
هی تکرار می شود
میان خنده و گریه!
توی دهان شب
سرگردانی من است
و طعم این فانوس!
دستی به نشان وداع
دیدگانی به نشان وداع
بالا و پایین!
پیش آ
از این همه دلتنگی که بگذریم
آغوشت چطور است؟
من شبم تو روز روشن
يولج الليل في النهار
و يولج النهار في الليل»»
من
تکه ای یخ ام
رو در روی تابستان چشمانت!
برق ِ این چشم ها
طراوت این لبخند؛
عاشقی امانم نمی دهد!
چگونه اي؟
ابتداي انار
سپيداي شبهاي تابستاني!