
نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۳۰
|
نميداني
و
نخواهي دانست...

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۳۰
|
بيستونهم آبان
- با گريه -
به سيام آبان پيوند ميخورد!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۹
|
شب نشده اما
جيرجيركهاي دلتنگ
ميخوانند!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۸
|
از پنجره بيرون را نگاه كرد
چتري آرام پيش ميرفت
زني و مردي!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۸
|

سکوت ِ صبح را با سرفهای شکست
و کرکره مغازه را
بالا کشید!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۸
|
سربهراه
نجيب و آرام
گاو همسايه!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۷
|

طول دریاچه یخزده را
پیمود
درنای تنها...

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۷
|
ترمز دستی را کشید
قفل فرمان را برداشت
و بیرون پرید!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۶
|
جنبه قطره ای
باران را نداری

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۶
|
لكن سمائك ممطرة
و طريقك مسدود
ولي آسمان تو باراني و راه تو مسدود است...
نزار

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۶
|
بی اعتنا به بوقها
راهش را به سمت خانه
کج کرد!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۴
|
دوستداشتن ِ خالي
كفايت نميكند
چقدر پول داري؟

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۳
|
بروم
كه خود را گم كنم
در سرماي اين شب ِ پاييز!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۳
|
از بخاري كاري برنميآيد
آغوشت را
باز كن!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۳
|
براي دست يافتن به ستارهها دعا نكن
چيزي كه دور است
دور است...

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۳
|
چطوره
حال
بچه گربههاتون؟

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۲
|
شكوفهي ماه
بازتابيده از چشمان آهو
در بركه!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۲
|

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۲۱
|
اتفاق سادهايست
چشمهاي بيقرار و
دستهاي سبز تو!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۱۸
|

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۱۶
|
ميزبان ِ شرمگين ِ
ميهماني ِ
بوسه و چاي!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۱۶
|
از اين همه
بيصبري
و بيابري

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۱۵
|
جواب ِ خوابهاي تو را
من
نبايد بدهم!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۱۵
|
جذابیت ِ
پنهان ِ
چشم هاش!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۱۳
|
مرغ شب
می خواند
وهم انگیز و دور!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۹
|
گريخت
آهوي كوچك
از مادر ِ تيرخورده!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۸
|
ساده باش
دختر ِ آرام ِ تنهايي
گاهي وقتها!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۸
|
پيرزن هميشه
ميگفت:
تشويق ِ جنازه!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۸
|
در هوس ِ بالوپرش
بي پر و پركنده
شدم!
مولانا

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۸
|

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۸
|
گوسپند ِ سربهزير را
آب دادند
كشتند!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۷
|
سنجاقك نرميد
باد
در گندمزار!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۷
|
يوسف
با نازلترين قيمت
موجود است!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۷
|

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۶
|
والله
كه شهر بي تو
مرا حبس ميشود
مولانا

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۶
|
بيفايده است
كولهات را جمع كن
و برو!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۶
|
بايد مراقب بود
پتو پس نرود
پاييز است!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۶
|
بی احتیاط شده
دخترک ِ عاشق
در خیابان!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۴
|
سرمای ِ پاییزی
ماه را
به محاق برد

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۴
|
وضو گرفت
به نماز ایستاد
و گریه کرد!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۴
|
دلم روشن است
به چشم های قشنگت
نبندشان!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۴
|
زنده شده
مرد به کما رفته
به بوی دست هاش!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۴
|
گم شده
لای موها
سرمای دست ها!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۴
|
صبر ِ پیرمرد
تا رسیدن به گوشه دیوار
سرآمد

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۴
|
پنجره نیمه باز را
باز کرد
باد ِ پاییزی

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۴
|
راه افتادهبود در خيابان ِ سرمه
و كمر بستهبود
به غارت مغازههاش!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۲
|
مفيد و مختصر
نوشت:
خداحافظ!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۱
|
بي همگان
به سر شود
بي تو هم ديديم كه شد!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۱
|
بيهوا
به چاه ِ زنخدانش
افتاد!

نویسنده: عباس حسیننژاد
۱۳۸۶/۰۸/۰۱
|