عکس: گلهای ریزی که بیاعتنا از کنارشان میگذریم... ///پیش نوشت: دوستان ِ محترم! شاید جمع کردن این کلمات در شعرگونه ها و هایکو واره هایی که در اینجا می بینید و می خوانید به ظاهر ساده برسد، ولی «حق» این است که اگر نوشته ای را از این جا یعنی وبلاگ «غیرممکن است» ِ من بر می دارید یا کپی می کنید آوردن نام یا اشاره لینکی به این وبلاگ یا خود من(مگر چه ام است؟!)بر معرفت و مرام خود شما می افزاید، شک نکنید!/// درباره وبلاگ و دلیل نام گذاری: گاهی اوقات آدم احساس میكند قسمتي از زواياي درونياش مجهول مانده يعني در قيد يك كرشمهاي گير كرده، ميفهميد كه؟ البته نميدانم نوشتن هم بتواند دردي دوا كند يا اصلاً زوايايي روشن كند... درقيد اين كرشمه بمان، غيرممكن است مقصود ما جلي است، نهان غيرممكن است! شعر عنوان هم از رمضاني فرخاني است با منظور ديگري، اما در اين وبلاگ منظورش را به نفع تغيير دادم! بهروز شدن اين وبلاگ از ثانيه تا روز و هفته و ماه و سال خواهدبود! بسته به کرم او و حال ما! كامنت هر مطلب را براي خودش بگذاريد ميخوانمشان!(اين را يك تهديد فرض كنيد!) یادم رفت بگویم؛ در این نوشتهها دنبال مخاطب خاصی نگردید، البته من اصراري به در بند كردن تخيلات شما ندارم! عکسهایی كه در لوگوی وبلاگ میآید نيز همه از خودم است و سعي ميشود هفتهاي يكبار با تصويري نو آشنايتان كنم(امان از اين اعتمادبهنفس!) «عباس حسيننژاد»