با
ارز
منزرت!!
باد در حوالی صبح
خودش را
به زير پيراهنت تحميل میكند
گوشهایشان را دیروز جمع کرده ام
دیگر چیزی نمی شنوند
ماهی ها!
از بغل ِ ننه سرما
میپریم
بغل عمو نوروز!
شبانه
کوچ
کرد!
بی صبر ِ
شکوفه دادن شده
درخت!
سنگ بده بزنم به اون کلاغی که بالای درخت نشسته و زر زر میکنه!
یا تو
یا هر خر ِ دیگه!
بوی گلم چنان مست کرد
که دامن و باقی قضایا
بِن کُل از دست رفت!
دست در دست هم نهیم به مهر
مثل آدم
و ازدواج کنیم...!
که!
پس کی
زنگ تفریح
میشه؟
دستم به دامنت
البته
با احتیاط!
یعنی هنوز
دختر آبادانی
بیقراره؟!
بیتدبیری به خرج میدهد
دخترک
در راه مدرسه!
لبالب!
گاو بودن سهل نیست
شیر دادن
و لگد نزدن!
یکسالهگی ِ یک غیرممکن مبارک باشد؟!
سیزده روز از یکسالگیاش گذشته این وبلاگ ِ لحظههای کوچک ِ من
پ.ن:
شووَِر کردم
که از يادم بری
ديدم نمیشه
اتچ* کردم
که از يادم بری
ديدم نمیشه!
* اتچ کاری است که در ايميل میکنند!
بغل کردم
که از يادم بری
ديدم نمیشه
قسم خوردم
که از يادم بری
ديدم نمیشه!
غلط کردم
که از يادم بری
ديدم نمیشه!
کچل کردم
که از يادم بری
ديدم نمیشه
درهمه آقا!
پنجره را باز میکنم
کمی هوای ِ سرد ِ تازه
کمی صدای پرنده...
هرمنوتیکات را
بخورم!
تغییر موقعیت
از قهوهخانه به کافیشاپ
بیقلیان!
در اندرونی ِ
من خستهدل
ندانم کیست!
فتیلهپیچ میکند
همه را
با زبان!
شهر من گم شده است
از یابنده تقاضا می شود
بندازد توی صندوق پست!
چه صبح سپیدی!
صبحات بهخیر برف ِ تازه
رو
به
رو!
از دست تو کاری برنمیآید
لااقل
لگد بزن!
از تو به يك اشاره
از ما به خواستگاري!
دست به دامن آجیل می شوند
مردم
در شب یلدا!
از لاي ابرها
وارسي كرد
قيافهي مردم منتظر باران را!
دير و زود دارد
سوختوسوز دارد
اين است زندگي!
خدا از خواهري كمت نكنه
به چشم خواهري!
نماز ِ مغرب
در سرمای ِ پاییزی ِ
ایوان ِ مسجد جامع!
توی رودربایستی
اهدا کرد
کلیه اش را!
بی چشم
و
رو!