به حسب ضرورت
کلاهت را محکم بچسب
در این باد ِ بهاری ِ مشکوک ِ لامصب!
امروزچندمينشنبهاست
کهخاکعالمرا
کردیتویسرت؟
هیسسس!
بزار خودش بیدار بشه!
شبیه تبر شده ای
این روزها
ریشه ای اقدام می کنی!
تهران حرفی برای گفتن ندارد
می گوید
مرد جنوبی!
با اینکه خر خودتی
ولی
تولدت مبارک!
اشتباه نشسته اید آقا
روی اعصاب ما
مستراح آن طرف است!
آب باش
گیر نکن!
دفّ ِ منی
هین مخور
سیلی هر ناکسی!
مولانا
حرکت ِ
حقیر ِ
کرم!
فروغ!
بزن به آب!
رودخانه
پر ِ ماهی است!
خدا چیزی میداند
که تو نمیدانی
اعلم ما لا تعلمون!
جنبه پناه دادن
به یک گنجشک را
نداری؟
تو دیر کرده ای
حتا دیرتر از ماه
و من نگرانم...
سوار خستهای از دور میآید
خودش تشنه
اسبش تشنه
که می با دیگری خوردهست
و با ما سر گران دارد
بیپدر!
کمی صبور باش
آن ابرهای نزدیک
باران دارند!
سنگینی آن همه دروغ
روی پلکهایم
سنگینی می کند
محدود
و مهجور
و مجبور!
من را تکهتکه میکنی
میریزی در سوپ
و میخوری!
دلتنگیات را
بگذار دم کوزه
و آباش را مصرف کن!
زیبای ِ
بیتربیت!
سبک شدهای
سبکسر
سبک مغز!
دود ِ سیگارش را
عشوه گرانه
بیرون داد!
جیگرشناس نئی
جان من
خطا اینجاست!
شبیه ِ جمعه شدهای
تعطیل ِ تعطیل!
دلت را اینقدر گشاد نگهندار!
از اینورها هم گاهی
رد شو!
گاردت را ببند
درست ببند
دیگر باز نکن!
من را قسمت نکن
با ویترینهای خیابان!
جگركي باز كني بهتر است
با اين انبوهي ِ
دل و قلوه دادن!
رودخانه ای شده ام
بی که دلم
دریا بخواهد!
کبریت می کشی
به بشکه باروت؛
دلم!
چراغ قرمز است
پس با افتخار
رد می شویم!
اينقدر نايست تنها
جلوي ِ
باد پاييز
باران به حسرت ِ اين مانده
كه قطرهاي حتا بر تو ببارد
چتر بانو!