موهات
پریشان تر
از این بادی که می آید...
بخواب کودکم
در من بخواب کودکم!
قلبم را به سیخ می کشم
تو می خوری اش
به تصور گوسفند!
همچنان که تو زیباتر می شوی
بر عمق ِ بیچارگی ِ من
افزوده می شود!
خداحافظی که می کنی
هی بیشتر
دوست داشتن ام می آید!
مرا مچاله کن
توی سیاهی ِ چادرت
بگذار کمی آرام بخوابم!
دیشب گل
خواب بدی دیده
گلبرگ های ریخته!
انحنای ِ گوشهی ِ
لبهای ِکودک
پیش از گریه!
تو بگو احساساتی
ولی من دلم
کربلا می خواهد!
چهل سال پیرتر شده
در این چهل روز
زینب!
شب در من می گذرد
تاریک و سرد
گرمای ِ شعله ِشب تابی کاش!
میوزی
به چشمهام
به تمام ِ دقایق ِ مشاهدات!
با گریه مینویسد:
دوستت دارم
حتا حالا که مردهای!
چه تشنه شده
این شب
به عطر ِ آغوش تو!
دلم میگیرد
برای تنهایی پل عابر ِ پیاده ِ
میدان انقلاب...
من بی تو
ماشینیام با دنده خلاص
سوی درهای روان!
۶۱/۱۰/۱
یک ِ ده ِ شصت و یک
کربلا
اگه دزدی حرومه
پس چرا تو
هی نگاتو از من میدزدی؟!
یخبندان ِ بدی شده
نیاز ِ اضطراری
به آغوشت!
مرض ِ قند میگیرم آخر
با این
لبهای شیرین!
تازه کن مرا
-به رسم عادت دیرین-
به بوسهای بر گونه!
عشقت را زنجیر کردهای
به پاهای من
قدم از قدم نمیتوانم بردارم!
پالتو را درآورد
و گرمای تنش را
با خانه تقسیم کرد!
قدی بلند
به چابکی ِ اسب در بهار
پیش میآید!
از هول حلیم نگاهاش
در دیگِ جوشان ِ عشقاش
افتاد لامصب!
این صدای خوشگل را
آخر به گور میبری
حالا هی صدایم نکن!
مسافری دارم در رگهایم
که همه راههایش
به قلب من منتهی میشود!
موي سياه
ناخن ِ دراز
به و به و به!
چه ذوقی دارم
که حتا یک دقیقه بیشتر
در خواب منی!
تو از شب ِ من
عبور كردهاي
يا باران آمده؟
سر می گذاریم به بالش ابر
و صبح
خیس از رویا برمی خیزیم!
خوابم می آید
در بی دلهره ترین
آغوش ِ جهان!
سنگی به شیشه خورد
و گلی نگران
به کوچه پرت شد!
عكس ِ يادگاري ِ دستهجمعي:
من ِ خيس
و باراني كه ميآيد!
دردها تقسیم شد
میان ِ
دستها!
قطار ِ ۸:۳۵ ِ شب
به مقصد شرجي ِ آغوش تو
به راه افتاد...
یا احلی نصیب!