تبليغاتX
غيرممكن است!

اضطراب جوجه
از
اولین پریدن!
* برای سارای کمی مانده تا سه‌ساله و روز اولی که نمی‌خواهد به مهدکودک برود!

88/09/01 |

 

از همه سو هجوم می‌آورند
خاطره‌ها
کلافه‌گی در رختخواب!

88/08/28 |


صدای خش‌خش برگ‌ها
گم می شود
در سرفه های پیرمرد!

88/08/06 |


پاییز
گل کرده
روی گونه‌ی ِ دختری که می‌آید!

88/08/04 |


پریشان ِ گیسوانت...
چشم‌هایم را می‌مالم
باد است در گندمزار!

88/07/13 |


برایت بمیرم!
مادر به کودکش می گوید
برای دلداری!

88/07/01 |


لنگه کفش پیرزن
به گربه‌ی کمین‌گرفته‌ي
کبوترها می‌خورد!

88/06/11 |


خوابش نمی برد
عاشق تازه کار
از ذوق اولین دیدار!

88/05/21 |


تلاقی تمشک ها و لب ها
قعر جنگل های شمالی؛
چه شعر قشنگی!

88/04/19 |


آغوش که بگشایی
عشق امان نخواهد داشت
إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ»»

88/04/12 |


زیر نور ماه
با دریا یکی می‌شویم
شب بهاری!

88/03/06 |


لبهای بی قرار
از
خداحافظی ِ ناتمام!

88/03/03 |


زبان می زند به آب
اولین تجربه‌های
 کودکی کنجکاو
!

88/03/03 |


سر می کنند توی حوض
و فریاد می‌زنند
چه ایده نابی!

88/03/01 |


مهر تربت
خیس
از گریه شبانه!

88/02/24 |


بی هیچ ابری
آسمان را در اختیار دارد
ماه تمام بهاری!

88/02/18 |


پنجره‌ی باز
پشه‌های سرگردان
ملحفه کنار رفته کودک!

88/02/18 |


چراغ خاموش شده
تا وسط اتاق آمده
نور ماه!

88/02/18 |


جنگ دو گربه
کوچه
زیر نور ماه!

88/02/18 |


چه عطر خوشی!
روسری ِ آویخته
در رهگذار ِ باد!

88/02/14 |


فاصله‌ی ِ چشم‌ها را
پر کرده‌است
باران ِ بی‌هنگام ِ بهاری

88/01/29 |


کلافه‌گی مادر
از پاک کردن ایوان
پرستوها بازگشته‌اند!

88/01/16 |


دوش گرفته‌
در آغوش مادر خوابش برده
سرباز در مرخصی!

87/12/21 |


پیپ را روشن می کند
داغی ِ
شعله کبریت!

87/11/30 |


باد ِ زمستانی
دختری خیره به تنهایی ها
تپه ای مشرف به شهر!

87/11/18 |


در آغوشش خفته اند
هزار گنجشک
سرو در برف زمستانی!
87/11/13 |

 

سیگارفروش
کنار آتش
در انتهای شب!

87/09/29 |

 

دانه های پراکنده برف
ماه نیمه پیدا
اواخر پاییز!

87/09/29 |

 

به بدرقه پاییز آمده
با دلی پاک و روشن
برف ِ شبانه!

87/09/29 |

 

در گرماي خانه
 فرو مي رود 
 مسافر تازه رسيده!

87/09/28 |


پهلو به پهلو می شود
پدربزرگ ذوق زده
از بیتوته نوه گان!
87/09/09 |


از لای در دید می زند
بیمار را
پرستار مهربان!
87/09/09 |


از صدای پایش بلندتر است
ضربان قلبش
دزد تازه کار!
87/09/09 |


سر خم کرد
و چشم های خودش را در آب دید
آهو!
87/09/08 |


روی چهره اش می لرزد
سایه شاخه ها
نیمه شب پاییزی!
87/09/08 |


شاهد بوسه ای
آرام
تاریکی ِ سایه بید!
87/09/07 |


به دردی پنهان
در خود می پیچد
عابری تنها در این شب!
87/09/07 |


سر بیرون از آب
آرام پیش می آید
سنگ پشت!
87/08/29 |


صنوبر
با برگهای قهوه ای
انبوهی ِ گنجشکان!
87/08/28 |


تن می مالد
به پاچه عابران
گربه!
87/08/21 |


سرمای پاییز
تاکسی ِ گرم
مسافر ِ بی جنبه!
87/08/20 |


سنگینی می کند
روی گرده زن
بار ِ گناه ِ نکرده!
87/08/20 |


به گند می کشد
تمام ِ حس پاییزی ات را
مرد ِ سیگاری ِ جلو!
87/08/20 |


کنار ِ گل ِ پژمرده
قنبرک زده
گیاه پزشک جوان!
87/08/18 |


کوچ شبانه انارها
 از ساوه
 به تهران!
87/08/17 |


بار کامیون می شوند
به مقصد تهران
انارهای شیرین ساوه!
87/08/17 |


صندلی را جابجا می کنند
برای میهمان تازه
سفارش قهوه!
87/08/17 |


بی مشتری مانده
در سرمای پاییز
دخترک! ِ کبریت فروش!
87/08/16 |


نمازش را
با دلهره می خواند
در رستوران بین راهی!
87/08/16 |


شادند کودکان دبستانی
با دماغ های آویزان
عصر پاییزی!
87/08/14 |

 
پشتیبان بلاگفا - طراح قالب M.O