از بغل ِ ننه سرما
میپریم
بغل عمو نوروز!
شلنگتخته میاندازد
پس از خوردن جو
گوسپند!
شبانه
کوچ
کرد!
بی صبر ِ
شکوفه دادن شده
درخت!
سنگ بده بزنم به اون کلاغی که بالای درخت نشسته و زر زر میکنه!
بزن به آب!
رودخانه
پر ِ ماهی است!
خدا چیزی میداند
که تو نمیدانی
اعلم ما لا تعلمون!
انحنای ِ گوشهی ِ
لبهای ِکودک
پیش از گریه!
پروانه و باد
دره گردو
صدای الاغی!
ابروهایش را
شانه کرد
و سر قرار رفت!
جنبه پناه دادن
به یک گنجشک را
نداری؟
غریبگی می کند
با زنگوله
بزغاله!
تو بگو احساساتی
ولی من دلم
کربلا می خواهد!
در انحنای ِ
مژگان ِ بلندت
به خواب می روم!
چهل سال پیرتر شده
در این چهل روز
زینب!
یا تو
یا هر خر ِ دیگه!
امید ِ
مسافران ِ نیمه شب
ماشین ِ قراضه!
از خواب پرید
کاروانسرادار
راه گم کرده ای تازه!
از پنجره دید می زند
عابران ِ خسته را
پیرمرد ِ بی خواب!
باد در موهای ِ زنی
سشوار...!
بوی گلم چنان مست کرد
که دامن و باقی قضایا
بِن کُل از دست رفت!
تو دیر کرده ای
حتا دیرتر از ماه
و من نگرانم...
شب در من می گذرد
تاریک و سرد
گرمای ِ شعله ِشب تابی کاش!
دست در دست هم نهیم به مهر
مثل آدم
و ازدواج کنیم...!
سوار خستهای از دور میآید
خودش تشنه
اسبش تشنه
دو تا چشم سیا داری
به من چه!
شبیه ِ اینروزهای ِ
چشمهای ِتو
خستهام!
خدایا!
ما را با رؤیاهایمان
تنها مگذار!
که می با دیگری خوردهست
و با ما سر گران دارد
بیپدر!
که!
بیچاره جهانگردی
که صبح چشمانش را باز کند
در لانه پلنگ!
کمی صبور باش
آن ابرهای نزدیک
باران دارند!
پس کی
زنگ تفریح
میشه؟
میوزی
به چشمهام
به تمام ِ دقایق ِ مشاهدات!
دستم به دامنت
البته
با احتیاط!