دلتنگیات را
بگذار دم کوزه
و آباش را مصرف کن!
۶۱/۱۰/۱
یک ِ ده ِ شصت و یک
کربلا
این پا و آن پا میکند
در ابتدای کوچه
عاشق ِ نگران!
سنگینی ِ دستهای پدر
روی صورت ِ
پسرک!
چه کودکانه
خداحافظی میکنند
عشاق جوان!
با بچهها مهربان شده
سرگرمی تازهی
پیرزن ِ تنها!
سر به سر هم میگذارند
پیرمردها
در مغازه خیاطی!
سیب ِ شیرین ِ تازه
سرخ و سرد
لپهای دخترک!
سگ
مجدانه به دنبال خرگوش
دشت ِ گرگان!
کمکار شده این روزها
شکم ِ
مرد!
تغییر موقعیت
از قهوهخانه به کافیشاپ
بیقلیان!
دلپذیری ِ
شستشو با آب گرم
در مستراح ِ اداره!
در اندرونی ِ
من خستهدل
ندانم کیست!
بیشتر از این
راست نمیشود
کمر پیرمرد!
خودش را جمع کرد
برای
پسرک ِ تازه وارد
اگه دزدی حرومه
پس چرا تو
هی نگاتو از من میدزدی؟!
زیبای ِ
بیتربیت!
به سیخ میکشد
این همه دل را
جیگرکی!
فتیلهپیچ میکند
همه را
با زبان!
سبک شدهای
سبکسر
سبک مغز!
شهر من گم شده است
از یابنده تقاضا می شود
بندازد توی صندوق پست!
دود ِ سیگارش را
عشوه گرانه
بیرون داد!
پیرزن
به برف نگاه می کند
از پنجره بیمارستان
یخبندان ِ بدی شده
نیاز ِ اضطراری
به آغوشت!
جیگرشناس نئی
جان من
خطا اینجاست!
شبیه ِ جمعه شدهای
تعطیل ِ تعطیل!
مرض ِ قند میگیرم آخر
با این
لبهای شیرین!
اسلوموشن شدهاند
آدمها، ماشینها
برف میبارد!
تازه کن مرا
-به رسم عادت دیرین-
به بوسهای بر گونه!
جای قدمهایتان خالی
امروز
توی برف!
چه صبح سپیدی!
صبحات بهخیر برف ِ تازه
رو
در
رو!
رو
به
رو!
عشقت را زنجیر کردهای
به پاهای من
قدم از قدم نمیتوانم بردارم!
دیدار ِ دوست
بعد ِ این همه سال
در توالت عمومی!
پالتو را درآورد
و گرمای تنش را
با خانه تقسیم کرد!
سکوت میبارد در شب
و صبح
همهجا سفید میشود!
از دست تو کاری برنمیآید
لااقل
لگد بزن!
گم شده
رد ِ پای کسی در برف
که رفتهاست...
ماه ِ سرد
راه ِ دور
صبر ِ تلخ!
ذوقمرگی
از آمدن ِ باران
کرمهای خاکی!
تو
تو
تف!
درمان نمیشود
این اعتیاد من
به صدای پلکهای تو!
عابران ِ بیاعتنا
به لبوی داغ
عصر ِ زمستانی
پسرک با شرم
دو نیمه کرد
آدامس را!