تبليغاتX
غيرممكن است!
 
 
86/08/30 |

 
 
نمي‌داني
و
نخواهي دانست...
86/08/30 |

 
 
بيست‌ونهم آبان
- با گريه -
به سي‌ام آبان پيوند مي‌خورد!
86/08/29 |

 
 
شب نشده اما
جيرجيرك‌هاي دلتنگ
مي‌خوانند!
86/08/28 |

 
 
از پنجره بيرون را نگاه كرد
چتري آرام پيش مي‌رفت
زني و مردي!
86/08/28 |

 
 
Gravatar سکوت ِ صبح را با سرفه‌ای شکست
و کرکره مغازه را
بالا کشید!
86/08/28 |

 
 
سربه‌راه
نجيب و آرام
گاو همسايه!
86/08/27 |

 
 
Gravatar طول دریاچه یخزده را
پیمود
درنای تنها...
86/08/27 |


ترمز دستی را کشید
قفل فرمان را برداشت
و بیرون پرید!
86/08/26 |



جنبه قطره ای
 باران را نداری

86/08/26 |

 
 
لكن سمائك ممطرة
و طريقك مسدود
ولي آسمان تو باراني و راه تو مسدود است...
نزار
86/08/26 |


بی اعتنا به بوقها
راهش را به سمت خانه
کج کرد!
86/08/24 |



دوست‌داشتن ِ خالي
كفايت نمي‌كند
چقدر پول داري؟
86/08/23 |



بروم
كه خود را گم كنم
در سرماي اين شب ِ پاييز!
86/08/23 |



از بخاري كاري برنمي‌آيد
آغوشت را
باز كن!
86/08/23 |



براي دست يافتن به ستاره‌ها دعا نكن
چيزي كه دور است
دور است...
86/08/23 |

 
 
چطوره
حال
بچه‌ گربه‌هاتون؟
86/08/22 |

 
 
شكوفه‌ي ماه
بازتابيده از چشمان آهو
در بركه!
86/08/22 |

 
 
دست
به
 آب!
86/08/21 |

 
 
اتفاق ساده‌اي‌ست
چشم‌هاي بي‌قرار و
دست‌هاي سبز تو!
86/08/18 |

 
 
پاييز را
 سر كشيد
يك نفس!
86/08/16 |

 
 
ميزبان ِ شرمگين ِ
ميهماني ِ
بوسه و چاي!
86/08/16 |

 
 
از اين همه
بي‌صبري
 و بي‌ابري
86/08/15 |

 
 
جواب‌ ِ خواب‌هاي تو را
 من
نبايد بدهم!
86/08/15 |


جذابیت ِ
پنهان ِ
چشم هاش!
86/08/13 |


مرغ شب
می خواند
وهم انگیز و دور!
86/08/09 |

 
 
گريخت
آهوي كوچك
از مادر ِ تيرخورده!
86/08/08 |

 
 
ساده باش
دختر ِ آرام ِ تنهايي
گاهي وقت‌ها!
 
86/08/08 |

 
 
پيرزن هميشه
 مي‌گفت:
تشويق ِ جنازه!
86/08/08 |

 
 
در هوس ِ بال‌وپرش
بي پر و پركنده
شدم!
مولانا
86/08/08 |

 
 
قيصر
مرد!
86/08/08 |

 
 
گوسپند ِ سربه‌زير را
 آب دادند
 كشتند!
86/08/07 |

 
 
سنجاقك نرميد
باد
در گندم‌زار!
86/08/07 |

 
 
يوسف
با نازل‌ترين قيمت
موجود است!
86/08/07 |

 
 
قاب كردم
در مغزم
چشم‌ا‌ت را!
86/08/06 |

 
والله
كه شهر بي تو
مرا حبس مي‌شود
مولانا
86/08/06 |

 
 
بي‌فايده است
كوله‌ات را جمع كن
و برو!
86/08/06 |

 
 
بايد مراقب بود
پتو پس نرود
پاييز است!
86/08/06 |



بی احتیاط شده
دخترک ِ عاشق
در خیابان!
86/08/04 |



سرمای ِ پاییزی
ماه را
به محاق برد
86/08/04 |



وضو گرفت
به نماز ایستاد
و گریه کرد!
86/08/04 |



دلم  روشن است
به چشم های قشنگت
نبندشان!
86/08/04 |



زنده شده
مرد به کما رفته
به بوی دست هاش!
86/08/04 |



گم شده
لای موها
سرمای دست ها!
86/08/04 |



صبر ِ پیرمرد
تا رسیدن به گوشه دیوار
سرآمد
86/08/04 |



پنجره نیمه باز را
باز کرد
باد ِ پاییزی
86/08/04 |

 
 
راه افتاده‌بود در خيابان ِ سرمه
و كمر بسته‌بود
به غارت مغازه‌هاش!
86/08/02 |

 
 
مفيد و مختصر
نوشت:
خداحافظ!
86/08/01 |

 
 
بي همگان
به سر شود
بي تو هم ديديم كه شد!
86/08/01 |

 
 
بي‌هوا
به چاه ِ زنخدانش
افتاد!
86/08/01 |

 
 
هيچ جا
دل ِ آدم
نميشه!
86/08/01 |

 
 
سايه‌اش را
با تير
زد!
86/08/01 |

 
 
لب‌هاي
متورم از گريه‌ي ِ كودك را
بوسيد!
86/08/01 |

 
پشتیبان بلاگفا - طراح قالب M.O