86/06/31
|
دروازه های گشوده
رو به بیکران ِ نزدیک
سبحان الله!
86/06/30
|
می رویم
در ادامه باران
در این مسیر دلپذیر!
86/06/29
|
در هر حال این چشم های توست
که روشن کرده
این روزها را...
86/06/29
|
از زلف لیلی
حلقه ای
در گردن مجنون کنید!
86/06/29
|
تاب ميدهد پسرك
زير درخت توت
دخترك را!
86/06/28
|
چه ساده
رنگ ميبازد
چشمهات!
86/06/27
|
حنجره خوردني
مؤذنزاده
وقت ِ افطار!
86/06/26
|
صادق باش
با آينهي روبرو!
86/06/26
|
بريم كتاب بخريم و
بياييم!
86/06/26
|
كي از اين گريه
ميفهمه چيزي؟
86/06/26
|
.
نقطه ميگذارم
و تمام ميشود!
86/06/26
|
زحمت نكش
خودم ميرم
در رو هم ميبندم!
86/06/24
|
همه شعراتو پاك كن
از اول
مثل آدم بنويس!
86/06/24
|
86/06/24
|
86/06/24
|
دلم لك زده
پودر خاصي براش هست؟!
86/06/23
|
86/06/23
|
زهر ِ مار را گرفت
و در شيشه
ريخت!
86/06/21
|
لبنان شده ام
لبریز از زیبارویان ِ
سیب و لیمو!
86/06/20
|
86/06/20
|
آن آب باز آمد به جو
بر سنگ زن اکنون سبو
سجده کن و چیزی مگو...
مولانا
86/06/20
|
دختر جاجيمباف را
ديد ميزند
چوپان عاشق!
86/06/20
|
روز ِ شهريوري
بستني قيفي
صورت ِ كثيف دخترك!
86/06/20
|
دهان منتقد را بايد پر كرد
يا با خاك
يا با جواهر!
معاويه لعنتالله!
86/06/20
|
آببازي ميكند
كودك
در تشت!
86/06/20
|
من بي تو
تو بي من
يعني تف!
86/06/19
|
انگشترش را چرخاند
و به قنوت
ايستاد
86/06/19
|
بوي باروت
پيچيد
و قرقاول بر زمين افتاد
86/06/19
|
سطلي رنگ
حواله تابستان شد
و منظره به پاييز گراييد!
86/06/17
|
لگد كرد
و حسابي شكست
قولنجش!
86/06/17
|
تنهايي ِ گربه
زير سقفي
خيره به باران!
86/06/17
|
دلم
برايت خيلي تنگ خواهدشد
لجن!
86/06/17
|
86/06/13
|
86/06/13
|
چاقو را شست
تا كرد
و در جيب گذاشت!
86/06/13
|
صداي در كه آمد
عشق پديدار شد
روي لپهايش!
86/06/13
|
پرندهاي تنها
بياعتنا به باد و باران
پريد!
86/06/13
|
86/06/13
|
كشتي ِ اندوه ِ مرا
با صخرهي عظيم ِ لبخندت
در هم بشكن!
86/06/13
|
سارايي تو،
شهرزاد ِ شبان ِ
هزار و يكشب ِ شيرين!
86/06/12
|
86/06/12
|
صبح ِ من وقتيست
كه چشمهاي تو
باز ميشود!
86/06/12
|
سارا،
دستهاي كوچكت
تمام پهنهي دوستداشتن ِ من
86/06/12
|
سارا، شكرم!
...
قهوه شدهام!
86/06/12
|
روز را
و شب را
به صورت روزمره به هم ميرسانيم!
86/06/12
|
خدايا!
همهي خوشگليهاتو ميخوام!
دعاي سحر
86/06/11
|
كسي در تاريكي ِ كوچه
ميدود
باران ميآيد!
86/06/11
|
بر عذابت اگر صبر كنم
بر دوريت چگونه شكيبا باشم؟
دعاي كميل
86/06/11
|
تن را
به اولين آب زد
جوجه مرغابي!
86/06/11
|
تكان ميخورد
مژههاي ملتهب ِ دختر
عصر يك تابستان!
86/06/11
|
بيا تا برايت بگويم
چه اندازه دمپايي ِ من
بزرگ است!
86/06/11
|
بيا بنشين اينجا
ميخواهم قصهي تازهاي
برايت بگويم
86/06/11
|
86/06/11
|
هواي كوهستان را
مثل نديدبديدها
به درون كشيد!
86/06/11
|
و بنور وجهكالذي
اضاء له
كل شيء!
86/06/10
|
86/06/04
|
پاروزنان
از مرز شب گذشتيم
از چشمهايت...
86/06/03
|
نامه نوشت كه دوستت دارم
و آن را
به رود انداخت!
86/06/02
|
قطرهاي عرق
از پيشاني ِ عروس
در چاي داماد افتاد!
86/06/02
|
روح چنگيز در چشمانش
طراوت هزار بهار در دستانش
دختر تركمن!
86/06/02
|
صبر كن
شتر ِ بدقلق ِ
ليلي!
86/06/02
|
بيفايده است
با همين چشمهاي مقابل
كشتهميشوي!
86/06/02
|
چشمانش را
از سرمهي شبانه
شست!
86/06/02
|
دامن ِ
خانمانبراندازش را
به تن كرد!
86/06/02
|
غزلي تازه نبشت
شاعري كه به سرانگشتانت
لمس شده...
86/06/02
|
باران ميآمد
و زيبايي دخترك ِ خيس
چند برابر شدهبود!
86/06/02
|
محو شد
لابلای جمعیت
دختری که زیبا بود
86/06/01
|
غریبه
دستانش را به سلام
ـ آرام ـ روی کیبرد فشرد!
86/06/01
|
چاق بشم چله بشم
بعد بیام -اگه تونستی!-
تو منو بخور!
86/06/01
|
پسرک
همه مسواک های خانواده را
امتحان کرد!
86/06/01
|
شلوارش در باد
دستی به سبیلش کشید
کوه های کردستان!
86/06/01
|
قورباغه
از دهان ِ مار ِ آبی
گریخت!
86/06/01
|
فروشی نیست
لطفاً دست نزنید!
86/06/01
|
ویراژ
در بزرگراه ِ شبانه ِ
روشن ِ پر ابر!
86/06/01
|
صدای زنگ ِ تلفن
و مرگ ِ هزارسال
بی بارانی
86/06/01
|
به روح شهریوری ِ چشمانت
صلوات!
86/06/01
|