بهارنارنجها
ميهمان ِ پيادهروي خيس
شهر ِ شمالي
براي دور شدن
چيزي نميخواهد
چشمانت كه نخندند كافي است
بوي مرگ ميدهد چرا
اين نگاه ِ غمگينت
اين صداي ِ محزونت...
تو طلسم شدهاي
و براي همين
تنت هميشه بوي باران ميدهد!
بيخيال اين باران
و چتري كه نيست!
من بيتو هيچم
هيچتر از اين بادي كه ميآيد...
بيبهانه ميشوم
وقتي چشمهايت بسته است
حتا از اين همه ابر هم كاري برنميآيد!
زنگ بزن، زنگ بزن، سالهاست
تشنهي يك صحبت ِ طولانيام!
یه چیزی بگو!
هميشه حس خوردن را
در من
تقويت ميكني!
غم عالم همه كردي تو پاچهام!
براي خودت بهتره
گفتم كه!
چرا هيچكاريش نكرديم؟!
به خوابي هزارساله
نيازمنديم!
با زنبيلي
پر از نان ِ داغ
به خانه برميگشت!
از اين فاصله
كه تو دوري...
لبهاي ملتهب
چسبيده به شيشهي اتوبوسي
كه ميرود...
پر كن پياله را كهاين آب ِ آتشين...
توضيح: منظور چاي داغ بودهاست!
جييييك
جييييك!
بهارنارنجها
آخخخخ!
بهارنارنجها!
پشيمان نميشوي
انگوري؛
باغت آباد!
فرو ميبري مرا
در عمق ناپيداي
بازوانت...
حرام ميكني مرا
در اين سفرهي
سيب و شراب!
نيستنت
دارد ميشود
نبودنت!
نيمخيز شده
صندلي
براي نوشتن!
من اينجايم
آرام و بيصدا
كنار استكان ِ داغ ِ چاي!
تو كه نوشم نئي نيشُم چرايي؟
عرقسوز ِ دل ريشُم چرايي؟!
دستانم را هل نده
اينقدر
روي اين كيبرد!
قيد مرا بزن
باد ِ بيهنگام!
كيف أخفيك ِ يا حبيبتي
نحن غابتان مشتعلان
چگونه پنهانت كنم محبوبم
ما دو جنگل ِ آتشگرفتهايم!
نزار
لواشك ِ آلوی ِ
سرخ ِ
ترش ِ آبدار!
بايد از اين روزها بگذريم
ديروزها
فرداها!
كدوم خر؟
كدوم پل؟!
لماذا تتأمرين
عليّ معالمطر؟
بانو!
از چه بر باران من توطئه ميكني؟!
نزار
خوبش كردي!
ماديان ِ
سبكيال ِ
چهارنعلتاز!
راه زيادي آمدهام
از پشت آن همه كوه؛
حالا چشمهايت را باز كن!
دستت را بياور بالا؛
براي آمدن باران
دعا كنيم!
ديوانه كه نيستم
دوستت دارم!
سمعالله
لمن
حمده!
اگر به خانهي من آمدي، مهربان!
چراغ نياور؛
ميخواهم بخوابم!
بيشتر حرفها را
دم گوشم گفتي
حالا شاهد از كجا بياورم؟!
نگو نگو كه در عشقت قصور ميكرديم
من و غزل هميشه شما را مرور ميكرديم
شايد احمد صداقت
پسرك:كاش اسب بودم
دخترك:براي چي؟
پسرك: چون علف همهجا هست!
ديالوگي از فيلم ريش قرمز،كوروساوا
نگاه تو
لرزه به اندام سيب انداخت
تا فرق سر نيوتن
تا كشف راز جاذبهي زمين!
زمين تا نام تو را شنيد
آرام شد
چون گربهاي دستآموز!
شب
بيماه و با ماه
كابوسي از نبودن توست!
براي پر زدن
نه بال
كه دل ميخواهم!
جگرم را
زير دندانم حس ميكنم
وقتي با من راه ميروي!
اما از همه بيشتر
منو ياد رفتن ميندازي
به موت قسم
و اين باراني كه ميآيد!
دلم نمیآید
تو چی؟
هوتهوت1
و آواز ِ شبانه
برای ماه ِ کوچک!
1-در مازندرانی به هدهد گویند!
نوروز
و ماچهای تنفرانگیز!
مه
فقط مه!