موهايت
ميوزد
به روزگار سياهم!
انبوه ِ
كلماتِ
نگفته!
رؤياهايم را ديشب
گذاشتم دم در،
بيچاره رفتگر!
مرا ببر
بگذار دمي به بوي تو
آرام بگيرم!
شب ِ غمگيني در پيش است
باد تا صبح
باران تا صبح!
يا سين!
يا ستارهي سمت ِ اقاقيا!
وَخَرَّ
موسَى
صَعِقًا
أعراف؛143
ميلرزد زمين
زير پاي اين همه لطافتي
كه ميآيد!
رنگ
آ
رنگ
بچرخ حول محور اين كمر
هندوي من!
پاورچين
آمد
براي دانهبرچيدن!
از تنهایی بهدر میآید
پيراهن
از پيراهن بهدر ميآيد
تنهايي
به طرف ِ جنگل ِ شروووود!
يكي
منو
ببره!
چكه ميكند انگار
چيزي
توي دلم!
دستم به دامن قشنگت!
یارب از ابر نگاهت برسان بارانی!
دعا براي شفاي يك دوست...
پنداري
رهاييِ ميان يك دريا آب و آسمان است؛
چشمها!
تو اگر برخيزی
جهان به احترام تو کلاه برمیدارد
و من عخش میکنم!
گويند مرا که بند بر پاش نهيد
ديوانه دل است پام بر بند چه سود؟!
مولانا
میخواست پرنده باشد
درخت؛
نشد!
پناه میخواهی
از استکان ِ کمرباریک ِ
چای...
خسته شديم از بس آرزو کرديم
و ديگران به آن رسيدند!
پنجرهها را فرصتي ده
كه با احترام نگاه تو
احرام بندند!
آب میخواد!
ماشالاه ماشالاه بش بگين
ماشالاه!
راه ميافته حالا!
خوبی ما رو همه میدونن بدی ما رو رفقا!
داريوش ارجمند / آدم برفی
عليکِ بِسفرٍ
يا عصفورالجنوب!
نزار
خر چه داند قيمت نقل و نبات؟
به خدا قرض ِ نيكو دهيد
تا آنرا براي شما چندين برابر كند!
حديد،۱۱
تولدت مبارک آقای روشن!
دلمان زیاد برایت تنگ می شود!
صد نكته غير«حُسن» ببايد كه تا كسي
مقبول طبع مردم صاحبنظر شود
بلكه هم بيشتر!
چه چشماي قشنگي
نبندش!
چه صداي مهربوني
انگار داره بارون مياد!
دل يكدله كن
و بزن به راه!
يا حضرت عباس!
ريرا صدا ميآيد امشب
لامصب!
باشه!
بوشفك ِ من!
دروغ بد است
دروغگو بدتر!
بسوزه پدرش!
برو كه بیتربيتي
تو قلب ِ من جات نيست!
تو شهر شب كه بدگله
آتيشبازي چه خوشگله!
شاملو
ابر شدهام انگاري؛
باد كه ميخورد به تنم
بارانم ميآيد!
قاطی بشوم با این شب!
سرخی لبانم را
به مادرم میگویم
انار خوردهام!
شعر افغان
کلیه ات را بخورم
تمامی من!
You touch my heart
من ماهيم نهنگم، عمانم آرزوست
مولانا
يا به فرستندههاي خود دست بزنيد
يا به گيرندههاي خود دست ميزنيم!
شكوفههاي تمشك
در حصار اين همه خار!
من طَلبَني وَجدَني
پس بچرخ تا بچرخيم!
گرگ ِ بيچاره ِ يوسفنادريده!
اي جان!
ديزي نميچسبد
بي روي شما
در محضر اين همه سيبيل!
درپيت!
يار ما اين دارد و اون نيز هم!
قوطي!
يه شب ِ مهتاب
گاو مياد تو خواب!
بورژواي بدبخت!
بار سنگين بلند نكن آقا!
به نسلهاي آيندهات فكر كن!
دندون من زير درخت آلبالو گم شده!
مغزم افتاده به دَوَران
شاعر شده لامصب!
رگام شده سماور
خون داره توش ميجوشه
چشاتونو ببندين
آتيش چيه كه توشه
يه پنجرهاس كه تنهاس!
ستارهها براي تو
بزار شبم شب بمونه!
تو قبض و بسط چشماي سياهت
هزار تا يوسف افتادند تو چاهت!
پژمردهي ِ
كنار ِ
پنجره!
نرو كنار
نذار باد بياد!
امشب ماه ميخواهد خودش را
به تو شبيه كند
هميشه ناپيدا!
آفتاب و ماه
يه باره
غرق چشمات!
زشته بعيده از شما خانمجون!
بدي كي ديده از شما خانمجون!
كاش جاي عمل دماغ
به حرفهايت عمل ميكردي!
بيا بريم شاهِچراغ شاهِچراغ
عهدي ببنديم، عهدي ببنديم!
ساعت شب است
به وقت چشمانت!
چقدر شب را دوست دارم
شببوي من!
صداي قدمهاي تو
در كوچهي شب
پس از باران
روحت را بخورم
با ماءالشعير ليمو!
اينكه در هنگام آفرينش تو
خدا به چه ميانديشيده
شده مشغوليت ذهني من!
به زودي بهار ميشود
و دلم براي تو تنگ خواهدشد!
خواهي بيا جفا كن
خواهي برو صفا كن!
نديدهبودند صولت عباسي را!
بخت شما بلنده
مثل قدتون
مثل پيشونيتون!
بلندبانو!
ميبيني چطور آدم را از هيكل خودش هم شرمنده ميكنند؟!
صدا كن مرا
خداي تو خوب است!
كاش صدا خوردني بود!
چاكّريم!
حالا كه داره برف مياد
ديگه نيازي به بودنت نيست!
خودت صحبت كن
من روم نميشه!
م ه و ع !
خميازهاي كه طعم سركهي هفت ساله ميدهد...
بازگشت همه به سوي اوست
حتا شما دوست عزيز!
حالم يه جوريه؛
چيزي بين خنده و گريه!
من كه جيك و جيك ميكنم برات
تخم بزرگ ميكنم برات
بزارم برم؟!
خودت را هي بزن به كوچه مرحوم علي چپ!
بوي بهشت ميدهي!
يه لحظه سرمو برگردوندم
و ديدم نيست!
مرغ شدهام اين روزها
فكر پرواز دارد از سرم ميافتد!
سقفمون چلچله ميخواد!
چقدر بده كه صدات از خودت خوشگلتره!
چه روزگاري شده واقعن!
فشار خونم را آخر ميبري بالا
لُپنمكي!
چه چشمهاي قشنگي؛
خدا به خير كند!
هادي خورشاهيان
حيف!
به آواز صبحگاهي رمهي گوسفندان
بيدار شديم!
بار ديگر اسبي كه دوست ميداشتم!
قرار گذاشتيم
و يكديگر را برانداز كرديم!
يه بادكنك توي دلم
انگار ميخواد بتّركه!
هواي بدي شده
باران ميبارد براي دور
من و تو در اين نزديكي!
چلتا چلچله پر ميزنند تو چشمات
بيست تا تو اين چشم
بيست تا تو اون چشم
جان در مقابل جان
و چشم در برابر چشم
مائده،۴۵
سنگ روي سنگ بند نميشود
امروز توي دلم؛
دل توي دلم!
دستان ظريفت را كه ميگذاري زير چانه
ميداني كه ديوانهام ميكند؟!
منتظرم
۱۰۰۰
۹۹۹
۹۹۸
...
درو ببند
سوز مياد!
آشغال!
ساعت ۹ در درب منزل!
من هم ميام!
امشب به خوابم بيا
كار مهمي دارم!
شب است؛
ستاره، ستاره، ستاره تا هزار و هزار ...
شدهاي مثل جوجه سار ِ گرسنه!
راهي ندارد
خيس ميشويم!
بيتربيتي فيل موجود است!
ديشب توي تاريكي نارنجستان
چه ميدرخشيدند نارنجهاي خيس
دوست ميداشتم!
از دست اين پلهها
نان و پنير و چاييشيرين
بيتو
شبيه چيزي جز زهرمار نيست؛ تكبير!
غزل بگو
با انگشتانت
روي صورتم!
خوردنت كاري نداره!
دستمو ول كن!
دف! دف! دف!
چشمانت به كدام پنجره گشودهميشود
اين روزها؟!
يك آرزو كن
و آن مژه را از روي پلك چشم راستت بردار!
مرا پشت دامنت قايم كن!
تنش در هالهاي از ابهام فرو رفت
زير دوش!
چشمهات دو چراغ روشن
براي رفتن به قعر اينهمه تاريكي!