آغوش که بگشایی
عشق امان نخواهد داشت
إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ»»
نام ِ کسی
هی تکرار می شود
میان خنده و گریه!
توی دهان شب
سرگردانی من است
و طعم این فانوس!
دستی به نشان وداع
دیدگانی به نشان وداع
بالا و پایین!
پیش آ
از این همه دلتنگی که بگذریم
آغوشت چطور است؟
من شبم تو روز روشن
يولج الليل في النهار
و يولج النهار في الليل»»
من
تکه ای یخ ام
رو در روی تابستان چشمانت!
برق ِ این چشم ها
طراوت این لبخند؛
عاشقی امانم نمی دهد!
چگونه اي؟
ابتداي انار
سپيداي شبهاي تابستاني!
غصه دار است
روزهای امتحان و نزدیک شدن ِ
ندیدن های راه مدرسه!
هجوم شبانه ِ شعر
به کسی که به ماه خیره شده
و گریه میکند!
این رنگ من است
رأی میدهم
به چشمهای سیاهت!
مرا ببوس
برای شیشمین بار...
به هم می ریزی خیابان را
نه با رانندگیت
که با چشمهات!
عطر لیمو
پیچاندهای در جان ِ دریا
ماهیها مست!
ماه، من، تو و داستان ِ دیگری
آه! من تو و داستان ِ دیگری!
کدام آخر مرا در خود میبلعد
چشمهای تو
یا دریاری روبهرو؟
گوشماهیها
چه دوست دارند
برهنگی پاهایت را!
زیر نور ماه
با دریا یکی میشویم
شب بهاری!
چه دوست می دارم
که دلتنگی هایم را
در آغوش تو در می کنم!
لبهای بی قرار
از
خداحافظی ِ ناتمام!
زبان می زند به آب
اولین تجربههای
کودکی کنجکاو!
چه دلی دارم من
که ذوق از خندههای تو
مرا نمیکشد!
سر می کنند توی حوض
و فریاد میزنند
چه ایده نابی!
مهر تربت
خیس
از گریه شبانه!
میبینی
دستهایم توی دستهایت
چه شاعر میشوند؟
بی هیچ ابری
آسمان را در اختیار دارد
ماه تمام بهاری!
پنجرهی باز
پشههای سرگردان
ملحفه کنار رفته کودک!