مثل هوا از من عبور میکنی
مثل سیگار
خاکستر میشوم!
گیسوانت جنگلی تاریک
و من ترسان
از گرگ عشق!
به قربان چشمت رفتن؛
سحري من
افطار من!
بيا ديوار شو
ميان من
و اين همه دلتنگي!
بانویی بلندبالا
با چشمانی درشت
روشن و قهوه ای!>>>
چه فايده!
ما فقط به عشق دچار مي شويم
عشق ولي كاري براي ما نمي كند!
شايد بيايد
باران را مي گويم
چشم از جاده بردار!
پي كلمه اي مي گردم
كه گريه مرا بشناسد
و اندوه شبانه مرا!
رفيق بودم
رفيق نبودي
روزگار ِ رفته!
دیوارتر چیست
از این دلتنگی
از تاریکی نیمه شبان ِ بی تو
از این پنجره تا آن همه دور
جز چشم های تو
به چشم نمی آید!
کنار تو که گام برمی دارم
جهان
به من سلام می کند!
دوست داشتنات
با من چه میکند
در این هوای ابری ِ بیباران!
بی چون
بی چرا
دوستت دارم!
حیف
که این اشک ها
ضمیمه نمی شود به ایمیل!
تابستان تر
از آغوش تو
نیست!
دلتنگی را
از پنجره تف کرد
و رفت خوابید!
من فداي تو
موضوع
كه سهل استمن و كوتاه نويسي!»»»»
تماشا كن
پرواز اين همه پرنده توي دلم
اين همه عشق!
دستم مي لرزد
دلم مي لرزد
نگاهم نكن!
من را سنگي بدان در راه
دمي بنشين با من
نفسي تازه كن!
درخت بشوم برايت كه بايستم
يا پرنده كه بپرم؟
تو چه مي خواهي؟
گم می شوم
از خیابان شب چشمانش
به تو در تویی شب گیسوانش!
درگیری لب ها
با پیچیدگیِ عمیقِ کلمات؛
بوسه!
تو باران ِ تابستانی؛
بی هنگام و ناگهان می باری
بر تنهایی دشت ِ بی زبان!
تو صبح دلپذیری
و من عصر دلگیر
فاصله را می بینی؟
شبیه خوابی تو؛
در عمق چشم های منی
نزدیک ولی دور از دسترس!
کلمات من بی عرضهاند
عاری از درک اینکه من
چقدر به تو نیاز دارم!»»»»
شعر تازه ای
با گریه
از کنار من رد شد!»»»
گل اناری سرخ
شکفته توی دلم؛
تا کی بشود پاییز!